مرتضى راوندى

212

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نمىتواند وجود خدا ، يا بقاى روح را ثابت كند و تنها الهام مستقيم يا علم حضورى مىتواند اين دو عقيده را كه بدون آن نظم اخلاقى استقرار نمىيابد و تمدن به‌وجود نمىآيد ، اثبات كند . . . » « 1 » نقش فلاسفه در كشف مجهولات به‌نظر غزالى « . . . نقش عقل در مسائل كلى به ملاحظه آنكه مىبايست در ميدان امور مشكوك ، صحيح را از سقيم بازشناسد نقشى خطير است و فقط بر اثر بررسى و معاينه و پژوهش دقيق در جزئيات فراوان است كه حقيقت موثّق رضايت‌بخشى به‌دست مىآيد . به‌نظر غزالى ، كافى نيست كه به پيغمبر تنها از لحاظ معجزاتش ايمان آوريم و بگرويم : زيرا ساحران و جادوگران نيز فراوانند كه كارهاى خارق العاده و شگفت مىكنند ، نيز كافى نيست كه بر پيامبر از جهت آنكه سخنانى فصيح و حكيمانه دارد بگرويم زيرا در اين مورد هم دانشمندان و عقلايى را مىشناسيم كه نصايح حكيمانه نغز گفته‌اند ، اما اگر همه اين وجوه و خواص را روى هم در نظر آوريم آنگاه است كه درمىيابيم پيغمبر مقامى و الا و حصين و نقادىناپذير دارد ( المنقذ صفحه 90 ) . . . غزالى بىپروا اقرار مىكند كه بعضى از پيامبران نه از راه تعقل و استدلال بلكه به‌وسيله زور و شمشير مورد تصديق مردم قرار گرفته‌اند يا به مفهومى كلىتر با درهم شكستن و درهم كوفتن تاريخ خويشتن را تثبيت كرده‌اند . . . » « 2 » البته غير از غزالى متفكران و صاحب‌نظران ديگرى نيز در عالم اسلام و كشور ايران ظهور كرده‌اند كه چنين نظرياتى ابراز داشته‌اند . سئوالهايى كه از غزالى شده است « از امام محمّد غزالى خواسته‌اند كه اسرار و دقايق هر دين و مذهب و روح عقايد هر طايفه را بىپروا بيان كند : تو چگونه خود را از پيچ و خمهاى اديان و مذاهب عالم نجات دادى و به چه وسيله خود را از حضيض تقليد به اوج تحقيق كشيدى و بالاخره از آن همه تحقيق به چه نتيجه رسيدى و چه حاصلى از كار درآوردى . نخستين بار از علم كلام چه سود برگرفتى ، و دوّم مرحله از طريق تعليميّه ( يعنى باطنيه ، زيرا خود غزالى در جاهاى ديگر از همين كتاب ، اصطلاح تعليميّه را در مورد فرقهء باطنيه به‌كار برده است . ) كه در درك حقايق جمود بر تقليد امام ناطق دارند ، چه فهميدى

--> ( 1 ) . تمدن اسلامى ، ص 302 به بعد . ( 2 ) . فرقه اسماعيليه ، ترجمهء بدره‌اى ، ص 356 به بعد .